سديد الدين محمد عوفى

679

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

خريده بود و « 1 » چشمهاش برفته بود « 2 » ، مادر او نيز « 3 » پسر خود را برگرفت و با ايشان روان شد « 4 » . چون به ساحل دريا رسيدند زن از درون صومعه ايشان را بديد و بشناخت و گفت « 5 » : فردا بامداد امير شهر را حاضر كنيد تا به حضور او ايشان را « 6 » دعا كنم . روز ديگر جمعيتى كردند . زن گفت : اگر مىخواهيد كه ازين بلا خلاص يابيد ، هركس به گناه خود مقر « 7 » آييد « 8 » و راست بگوييد « 9 » كه چه كرده‌ايد . برادر شوهر « 10 » ساعتى « 11 » مدافعت كرد « 12 » و به آخر « 13 » مقر آمد ، و آن غلام و آن « 14 » جوان نيز « 15 » به خيانت معترف شدند ، و جملگى اهل شهر بشنيدند . پس زن « 16 » دعا كرد و ايشان صحت يافتند . آنگاه گفت : بدانيد كه اين شوهر من است ؛ مرحومه منم كه آفريدگار تعالى به بركت پاكدامنى « 17 » مرا ازين همه بلاها نگاه داشت . بس شوهر در پاى وى افتاد و باقى عمر هردو به عبادت مشغول شدند و السلام « 18 » . حكايت ( 9 ) گويند در بصره رئيسى بود و روزى در باغ خود رفت « 19 » و چشمش بر زن باغبان افتاد ، و آن زن در غايت حسن و نهايت عفاف بود . باغبان را كارى فرمود تا از پيش « 20 » دور شد و زن را گفت : برو و درها

--> ( 1 ) - مج - و ( 2 ) - مج + مادرى داشت زال آن ( 3 ) - مج : مر ( 4 ) - مپ 2 - گذر او بر خانهء اعرابى . . . روان شد ( 5 ) - مج + امروز فرود آييد ( 6 ) - متن - ايشان را ( 7 ) - مپ 2 : معترف ( 8 ) - مپ 2 : آيند ( 9 ) - مپ 2 : بگويند ( 10 ) - مج : شوى + او ( 11 ) - مپ 2 + توقف كرد ( 12 ) - مپ 2 : نمود ( 13 ) - مپ 2 + چاره‌اى نبود و ( 14 ) - مج - آن ( 15 ) - متن و مج - نيز ( 16 ) - مپ 2 : آنگه مرحومه ( 17 ) - مج + من ( 18 ) - مپ 2 و مج - والسلام ( 19 ) - مج : رفته بود . ( 20 ) - مپ 2 + او ، مج + وى